|
خدا اقبالی |
|
داریوش پرست(به نام داریوش بخشنده و مهربان) |
خستهام خسته ام
كشيده سرنوشت من به دفترم خط عزا دلم نميتپد چرا به شوق اينهمه صدا دلم تباه ميشود سلسله رو به زوال بهار منتظر بيمصرف افتاد به هر كويي صدايي كرد و اِستاد كسي پيدا نشد غمناك و خوشحال كه شادان يا غمين آهي برآرد كسي از كومه سر بيرون نياورد هوا با ضربههاي دف نجنبيد بهار آمد نبود اما حياتي كه شمع افروزد و بگشايدش در نه گل روييد نه زنبور پر زد كوچهها باريكن دكونها بستهاس از صدا افتاده تار و كمونچه نگاه كن مردهها به مرده نميرن از صدا افتاده تار و كمونچه جماعت من ديگه حوصله ندارم از صدا افتاده تار و كمونچه نميدُم اين ولايت را به دشمن نياد اون روز كه ايران خوار گرده الهي دشمنت بيخانمون بي مترس از دست غدار زمونه تا وارهند از قيد بند اين مردم محنت زده كارون ما، كارون ما بشنو حديث سوز ما از قطرههاي خون ما قلبت به رنگ لاله شد كارون ما، كارون ما بشنو حديث سوز ما تا كي تـَـنـَـد بر پود ما تار سياه بندگي كارون ما، كارون ما بشنو حديث سوز ما اي شاهد درد و بلاي روز و شب افزون ما كارون ما، كارون ما بشنو حديث سوز ما كارون ما، كارون ما بشنو حديث سوز ما سلام، سلام سلام اي اهل دل را جاي ايمن چرا شب ناله تلخي تو اكنون سلام، سلام سلام، سلام دنياي زندوني ديواره پرنده كه بالش ميسوزه دنياي زندوني ديواره پرنده كه بالش ميسوزه دنياي زندوني ديواره هواي قفس كشنده لالايي لالایی شب مهتابي امشب دوباره شب مهتابي امشب دوباره سفارش كرده غمخوار تو باشم حالا من موندم و تو توي خونه صداي تو خنجر صداي تو سنگر بخوان آواز هميشه سبز رها شدن از شب بسته ببين شبِ خون به باغ گلگون چگونه دشنه ميبارد صدايم كن اي صداي تو بانگ بيداري در ديار ما صداي تو خنجر صداي تو سنگر پسرم وقتي كه تو دنيا بياي خونه خالي خونه سرده خونه سرد و سوت و كوره پسرم وقتي كه تو دنيا بياي صداي زنجير تو گوشم ميخونه من ميخوام مثل همه ساده زندگي كنم صداي زنجير تو گوشم ميخونه من ميخوام مثل همه ساده زندگي كنم صداي زنجير تو گوشم ميخونه صداي زنجير تو گوشم ميخونه
محبس خويشتن منم از اين حصار خستهام
من همه تن انالحقم كجاست دار خستهام
در همه جاي اين زمين همنفسم كسي نبود
زمين ديار غربت است از اين ديار خستهام
از آن خطي كه او نوشت به يادگار خستهام
به گِـرد خويش گشتهام سوار اين چرخ و فلك
بس است تكرار ملال ز روزگار خستهام
من از عذاب كوه بغض به كولهبار خستهام
هميشه من دويدهام به سوي مسلخ غبار
از آن كه گم نميشوم در اين غبار خستهام
من از تبار حسرتم كه از تباه خستهام
قمار بيبرندگيست قمار تلخ زندگي
چه برده و چه باخته از اين قمار خستهام
بهار خاموش بهار خاموش
بر آن فانوس كَش دستي نيفروخت
بر آن دوكي كه بر رف بيصدا ماند
بر آن آيينه زنگار بسته
بر آن گهواره كَش دستي نجنباند
بهار منتظر بيمصرف افتاد
به هر بامي درنگي كرد و بگذشت
به هر كويي صدايي كرد و اِستاد
ولي نامد جواب نه از قريه نه از دشت
ولي نامد جواب نه از قريه نه از دشت
كه پا بر جاده خلوت گذارد
كسي پيدا نشد در مقدم سال
كه شادان يا غمين آهي برآرد
كه شادان يا غمين آهي برآرد
نه مرغ از لا نه نه دود از اجاقي
هوا با ضربههاي دف نجنبيد
گـلي خود روي برنامد ز باغي
گـلي خود روي برنامد ز باغي
در اين ويران سراي محنت وغم
بهار آمد دريغا از نشاطي
كه شمع افروزد و بگشايدش در
كه شمع افروزد و بگشايدش در
گذري بر شبانه گذر
نه دود از كومهاي برخاست در ده
نه چوپاني به صحرا دم به ني داد
نه گل روييد نه زنبور پر زد
نه مرغ كدخدا برداشت فرياد
نه مرغ كدخدا برداشت فرياد
خونهها تاريكن طاقها شكستهاس
از صدا افتاده تار و كمونچه
مرده ميبرن كوچه به كوچه
مرده ميبرن كوچه به كوچه
حتي به شمع جون سپرده نميرن
شكل فانوسين كه اگه خاموشه
واسه نفت نيست هنوز يه عالم نفت توشه
مرده ميبرن كوچه به كوچه
به خوب اميد و از بد گله ندارم
گر چه با ديگرون فاصله ندارم
كاري با كار اين قافله ندارم
مرده ميبرن كوچه به كوچه
نفرين بر دشمن نفرین به دشمن
خدايا اين وطن مأواي مايه
دل و دلدار دل، آروم مايه
نميدُم اين ولايت را به دشمن
زماني كه حقيقت يار مايه
زماني كه حقيقت يار مايه
به دست دشمنش بيمار گرده
الهي جان و مالُم هرچه دارُم
فداي موطنـُم ايران گرده
فداي موطنـُم ايران گرده
ذليل و دربدر در اين زمون بي
مترس از دست غدار زمونه
كه يارت ملت ايران زمين بي
كه يارت ملت ايران زمين بي
كارون کارون
اي مقصد آزادگي پر باز كن، پر باز كن
كارون صدايت ميزند پرواز كن، پرواز كن
همراه با كارون ما فرياد كن، فرياد كن
با دشمن بيدادگر بيداد كن، بيداد كن
تا پايه ظلم و ستم ويران شود در شهر و ده
از حسرت ديروز ما از ماتم امروز ما
تا رشته آزادگي در قلب ميهن پاره شد
تا كي خِـلـَد خار ستم بر پاي لخت زندگي
زحمت از آن ما همه رحمت از آن ديگران
ذلت به كوي ما همه لذت به كوي ديگران
از حسرت ديروز ما از ماتم امروز ما
كارون دردآلود ما اي خسته و محزون ما
از حسرت ديروز ما از ماتم امروز ما
از حسرت ديروز ما از ماتم امروز ما
سلام سلام
سلام، سلام
سلام اي خاك خوب مهرباني
درفش، درفش
درفش سرفراز كاوياني
سلام اي گمشده در بودن خويش
به يغما رفته هم آيين و هم كيش
سلام اي سرزمين آريايي
دريغ، دريغ
دريغا دوري و دردا جدايي
سلام ايران من كي رفتي از ياد
كه بودي مهد خوبان خانه داد
دليران را دل خاك تو مأمن
سلام اي شهر خوب اي شهر آرش
سياوش را كجا ميسوز آتش
هراست كي بُدي از دشمن دون
كجا چنگيز و تيمور و سكنـدر
تواناي نبردت اي قلنــدر
شگفتا گر بميرد روشنايي
نهان مانـَد نوا در بينوايي
سلام اي خاك خوب مهرباني
درفش، درفش
درفش سرفراز كاوياني
سلام اي گمشده در بودن خويش
به يغما رفته هم آيين و هم كيش
سلام اي سرزمين آريايي
دريغ، دريغ
دريغا دوري و دردا جدايي
سلام ايران من كي رفتي از ياد
كه بودي مهد خوبان خانه داد
زندوني زندونی
وقتيكه دل تنگه فايدهاش چيه آزادي
زندگي زندونه وقتي نباشه شادي
آدم كه غمگينه دنيا براش زندونه
مابين صد مليون بازم تنها ميمونه
زندوني از ديوار بيزاره
دل غم به حالش ميسوزه
آخه مرگه واسهاش رهايي
پرنده كه بالش ميسوزه
آدمي كه شادي نداره
به خدا آزادي نداره
ميكنه زندگيش رو زندون
آدمي كه شادي نداره
زندوني از ديوار بيزاره
دل غم به حالش ميسوزه
آخه مرگه واسهاش رهايي
پرنده كه بالش ميسوزه
آدمي كه ميشه شماره
روي يه عكس بيقواره
ديگه آخه كجا ميتونه
سري بين سرها در آره
زندوني از ديوار بيزاره
بيرون پر از درنده
كجـــــا بره پرنده
دنياي زندوني ديواره
زندوني از ديوار بيزاره
لالا ميگم برات خوابت نمياد
بزرگت ميكنم يادت نمياد
لالا كن بوته خوشرنگ پنبه
كه با ما دست اين دنيا به جنگه
مامات رفته دل من بيقراره
مامات رفته به جاده تباهي
الهي بشكنه قلبش الهي
ميخواست با فقر و بدبختي بجنگه
ميگفت بيهوده مردن خيلي ننگه
اجل اومد رسيد هنگام مرگش
فنا شد در فساد اون قلب تنگش
مامات رفته دل من بيقراره
مامات رفته به جادهي تباهي
الهي بشكنه قلبش الهي
ميخواست با فقر و بدبختي بجنگه
ميگفت بيهوده مردن خيلي ننگه
اجل اومد رسيد هنگام مرگش
فنا شد در فساد اون قلب تنگش
به روز و شب پرستار تو باشم
بزرگ شي و بجنگي با گناههاش
كه ساموني بگيره آرزوهاش
عزيزم قلب تو خيلي جوونه
حالا من موندم و تو توي خونه
عزيزم قلب تو خيلي جوونه
صدايم كن صدایم کن
صدايم كن اي صداي تو شيشه شب را سنگ ويراني
صدايم كن اي صداي تو پرده شب را چنگ ويراني
خوشا با صداي تو از خود گذشتن
صدايم كن، صدايم كن، صدايم كن
از اين دام وحشت رهايم كن
كه تا شكوفد گلهاي سرخ ترانه بر هر لب بسته
به جشن طلوع گل و نور و گندم
صدايم كن، صدايم كن، صدايم كن
در اين فصل گلگون در اين باغ پَرپَر
براي شكفتن رهايم كن
بخوان و بخوانيم سرود شكفتن كه شام خون سحر دارد
سحر دارد، سحر دارد
صدايم كن اي صداي تو شعر سرخ خشم تبار ما
خوشا با صداي تو از خود گذشتن
صدايم كن، صدايم كن، صدايم كن
از اين دام وحشت رهايم كن
پسرم پسرم
خونه خالي خونه سرده خونه سرد و سوت و كوره
با اميدت آينه دق واسه من سنگ صبوره
با اميدت آينه دق واسه من سنگ صبوره
چراغ خونهام رو روشن ميكني
پسرم وقتي بياي با خندههات
به دلم رنگ جووني ميزني
پسر، پسر زندگيم رو پُر ميكنه
پسر، پسر قند عسل ميشي برام
عصاي دستم ميشي تا بزرگ شدي
من از خدا غير تو چيزي نميخوام
با اميدت آينه دق واسه من سنگ صبوره
با اميدت آينه دق واسه من سنگ صبوره
چراغ خونهام رو روشن ميكني
پسرم وقتي بياي با خندههات
به دلم رنگ جووني ميزني
پسر، پسر زندگيم رو پُر ميكنه
پسر، پسر قند عسل ميشي برام
عصاي دستم ميشي تا بزرگ شدي
من از خدا غير تو چيزي نميخوام
پنجره (علي كنكوري) علی کنکوری
با چشمهاي بي فروغ ميون راست و دروغ
خودم رو گم ميكنم توي اين شهر شلوغ
پچپچ آدمكها بس كه تو هم ميدوه
ديگه فرياد من رو سايهام هم نميشنوه
تو داري از غافله دور ميموني
سرت رو خم كن كه درها وا ميشن
تا بگي نه پشت كنكور ميموني
چادر موندنم رو هرجا خواستم بزنم
توي اين دريا نميخوام نهنگ كوري باشم
پشت اين درهاي قفل علي كنكوري باشم
تو داري از غافله دور ميموني
سرت رو خم كن كه درها وا ميشن
تا بگي نه پشت كنكور ميموني
چادر موندنم رو هرجا خواستم بزنم
توي اين دريا نميخوام نهنگ كوري باشم
پشت اين درهاي قفل علي كنكوري باشم
تو داري از غافله دور ميموني
سرت رو خم كن كه درها وا ميشن
تا بگي نه پشت كنكور ميموني
تو داري از غافله دور ميموني
سرت رو خم كن كه درها وا ميشن
تا بگي نه پشت كنكور ميموني

+ نوشته شده در ساعت توسط مهرداد |
|
|